حكيم زجاجى
517
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به هر شهر و هرجا نشان كرد مير * به رفعت فزون شد ز چرخ اثير « 1 » بشد واسط و بصره بگرفت مرد * به مردى برآورد از خصم گرد به بصره درون زيد « 2 » را كرد مير * كه فرزند موسى بد آن بىنظير بشد مير بصره بر پور « 3 » سهل * ورا گفت بگرفتى اين كار سهل 55 بزد سكه بر سيم و زر مرد كار * ز آل على برد نام آشكار به جاى سيه بر علمها سپيد * ببستند دل پر ز بيم و اميد برون برد لشكر به حسرت زهير * گريزان بشد مير از آن داروگير پى اندكى سيم چندين سپاه * براندى ز پيش خود اى دينپناه كه تا جمله بر تو برون آمدند * در اين بوم جوياى خون آمدند 60 درم رفت و شد كشته چندين سوار * نكردى به انديشه آن مير كار گرفتند ملك تو را سربسر * كنون حرب سازد براى تو زر براى درم ملك دادى بهباد * نكردى از اين فتنهها نيز ياد فرستاد مردى چو باد و چو گرد * در آندم كه حيران فرو ماند مرد بر هرثمه گفت برگرد زود * كه از ما برآورد مرد تو دود 65 به امر حسن آن يل سرفراز * از آن راه رفته نگرديد باز دوم ره بدان مير پيغام داد * كه برگرد [ تو ] نزد من همچو باد نكرد التفاتى « 4 » به قول حسن * نشد تيز شمشير او بىحسن سيم نامه [ را ] كرد پرهولوبيم * در او خورده سوگندهاى عظيم كه گر برنگردى هميندم ز راه * نويسم يكى نامه نزديك شاه 70 بگويم سرى را چو دود و دمه * فرستاد بر جان ما هرثمه غلام وى است آن بدانديش مرد * به فرمان او اينچنين كار كرد جوان نامه برخواند برگشت زود * بيامد به بغداد مانند دود حسن آن سرافراز را نيك داشت * سرش بر سپهر و ستاره فراشت سپه داد او را و شد جنگجوى * ز كار سران رفته بد رنگوبوى 75 سرى جمله آن ملك بگرفته بود * ز دل مهر عباسيان رفته بود
--> ( 1 ) امير ( 2 ) زيد بن موسى بن جعفر ( 3 ) بود ( 4 ) التفافتى